آنان که با تاریخ کودتای بیست و هشت مرداد آشنایی دارند،میدانند که این کودتای ننگین توسط یک مثلث به وجود آمد.یک راس این مثلث،قدرت استعمارگر خارجی بود (آمریکا و انگلستان) که قصد داشت سلطه خویش بر سرزمین ایران را استمرار بخشد و راس دیگر استبداد داخلی بود (دربار پهلوی) که میخواست حکومت دیکتاتوریاش را که با روی کار آمدن دولت مردمی«دکتر محمد مصدق» چیزی به نابودیاش نمانده بود،حفظ کند.اما راس سوم این«مثلث شوم» اراذل و اوباشی بودند که در 28 مرداد 32 در خیابانها بر علیه مصدق شعار دادند و در براندازی دولت وی و به ثمر رسیدن اهداف کودتاچیان نقش موثری داشتند.شعبان جعفری(شعبان بیمخ) سردسته این گروه بود.او که در سال 1326 با برهم زدن اجرای تئاتر«مردم» عبدالحسین نوشین،نزد دربار اجر و قرب پیدا کرد،از الوات معروف تهران بود.وی پس از آن بارها در نقش عامل دربار برای مقابله با دولت دکتر مصدق ظاهر شد.در سال1331 با حمله به منزل دکتر مصدق به همراه نوچههایش،نشان داد برای نگهداری شاه و رژیم پهلوی چقدر علاقهمند است.در جریان کودتای بیست و هشت مرداد شعبان مهمترین نقشش در حفظ استبداد شاهنشاهی را ایفا کرد.وی که صبح همان روز از زندان آزاد شده بود،تمام اراذل و اوباش تحت امرش را برای یاری کودتاچیان و حمله به مراکز حامی مصدق بسیج کرد.به همین دلیل بود که همیشه نام شعبان بیمخ مترادف با نام کودتای ننگین بیست و هشت مرداد میآمد.او که بعد از کودتا یکی از پایههای سلطنت پهلوی شده بود،با وقوع انقلاب اسلامی از ایران گریخت و راهی غربت شد...
شعبان جعفری سه روز پیش مُرد.مرگ او درست در سالگرد کودتای بیست و هشت مرداد،آنهم در غربت و بیخبری در آمریکا نشان داد آنها که زندگیشان را وقف دیکتاتورها میکنند،اگرچه چند روزی در اوج باشند،در نهایت منفور ملتها خواهند شد.شعبان بیمخ زمانی برای سرنگون کردن دولت مصدق(مردمیترین دولت تاریخ ایران)نقش ایفا کرد.اینک اما او با بدنامی در غربت میمیرد و مصدق محبوبتر از همیشه در دل ایرانیان جاخوش کرده.شعبان در سالهای آخر عمر آنچنان بیاستفاده شده بود،که حتی رضا پهلوی هم چشمش را به تمام خدمات او بست و او را رها کرد.شعبان برای ما نماد کودتای بیست و هشت مرداد بود،اینک درست در سالگرد کودتای بیست و هشت مرداد نماد این کودتا درگذشت تا مرگی نمادین برای شعبان رقم بخورد.استبداد مردنی است و آزادی ماندنی...
آن زمان که دولت آرمانگرای جناب احمدینژاد در یک تصمیم غیر منتظره اعلام کرد،از آغاز امسال ساعتها به جلو کشیده نمیشود،بسیاری از کارشناسان اقتصادی نسبت به عواقب این تصمیم هشدار دادند.اما دولت بیتوجه به این هشدارها اعلام کرد،جلو کشیدن یا نکشیدن ساعت هیچ تاثیری بر مصرف برق ندارد!هرچند با یک حساب سرانگشتی«ساده» میتوان دریافت که جلو کشیدن ساعت چه تاثیری بر مصرف برق دارد.به طور مثال فرض کنیم در کشورمان آفتاب ساعت 8 بعدازظهر غروب میکند.(مطابق ساعت عادی)البته این ساعت برای مناطق شرقی زودتر و برای مناطق غربی دیرتر است،اما میانگین ساعت تقریبا همین است.همچنین فرض کنیم،خانوادههای ایرانی ساعت 12 شب میخوابند.بنابر این از ساعت 8 تا 12 شب در حدود چهار ساعت،چراغهای منازل روشن است.حال فرض کنیم ساعتها یک ساعت به جلو کشیده شود.این میزان به سه ساعت کاهش میابد.یعنی اگر به طور متوسط در هر خانه در ایران چهار لامپ روشن باشد،به دلیل دیرتر تاریکشدن هوا میزان مصرف این چهار لامپ به اندازه یک ساعت کاهش میابد.و این یعنی اینکه امسال میزان مصرف برق در تابستان به همین میزان افزایش داشته است.البته برخی با این ادعا که جلو نکشیدن ساعت باعث روشن شدن زودتر هوا در بامداد میشود،در نتیجه تاثیری بر مصرف برق ندارد،از تصمیم دولت دفاع کردند.در پاسخ باید گفت،یک ساعت روشن شدن هوا در صبح هیچ اثری بر مصرف برق ندارد،زیرا همه مردم در این ساعات خواب هستند!با این حساب میتوان نتیجه گرفت که دولت محترم با این تصمیم...خویش عملا هزینه سنگینی را متحمل مصرف برق در کشور کرده...
البته هدف از این نوشته ارائه آمار و ارقام اقتصادی نیست.هدف نوشتن از وضع اسفناک مردم جنوب کشور به ویژه مردم رنجدیده خوزستان و به خصوص مردم آبادان است.امسال در گرمای وحشتناک خوزستان مردم این خطه با قطع مکرر برق دست و پنجه نرم میکردند.بنابه گزارشها در شهرستان آبادان قطع مکرر برق علاوه بر کلافهکردن مردم،موجب وارد شدن خسارتهای سنگین،مانند سوختن تعداد زیادی وسایل برقی، به بسیاری از کسبه این شهر شده.حال چه کسی مسئول این خسارتهاست؟اصلا چرا باید چنین خسارتهایی وارد شود؟چرا باید افرادی که در راس مسئولیتهای کشور هستند،چنین تصمیمهای غیر کارشناسانهای بگیرند؟مردم ایران چه گناهی دارند؟
پوپک گلدره از نرگس رفت.رفتن او را از میانمان را اگرچه پیش از این باور کرده بودیم،اینک اما با رفتن او از محبوب هر شب ایرانیان همگان کاملا رفتنش را باور میکنند.از امشب بینندگان نرگس باید کمکم به جای چهره پوپک به چهره ستاره اسکندری در نقش نرگس عادت کنند.شاید کار سختی نباشد...اما خداوند رحم به دل پدر و مادر پوپک کند،که هیچ چهرهای نمیتواند جای این قاب خالی را در زندگیشان پر کند.آنان به کدام چهره عادت کنند.ما که فقط میتوانیم تسلی دهنده باشیم.ای کاش پدر و مادر پوپک بدانند که قلب میلیونها نفر در سرزمین مهر تسلی دهنده آنهاست.این شاید از بار غمشان بکاهد.
یاد و خاطره هنرمند زنده یاد و همیشه در خاطر پوپک گلدره را گرامی میداریم.
پوپک اگرچه از نرگس رفت،از قلب ما هرگز نمیرود...
جنگ خاور میانه روزهای حساسی را میگذراند.ارتش اسراییل پس از گذشت یک ماه هنوز موفق نشده به اهدافش در لبنان دست یابد.از طرفی حزب الله لبنان نیز تهدید کرده در صورت حمله اسراییل به مرکز بیروت تلآویو را مورد حمله موشکی قرار خواهد.برای اینکه نوع نگاه به حزب الله در ایران را دریابم دست به ایجاد این نظر سنجی زدم.در این نظر سنجی شرکت کنید و اگر نظری داشتید در بخش نظرات بنویسید.
سلام بر تو ای مولای تنها ای تکسوار عاشقی ای همیشه سبز و همیشه جاودان
در کعبه زاده شدی تا همگان بدانند که پروردگار یکتا جلوهای از ذات مقدسش را در تو متجلی کرده و از محراب پر کشیدی تا همگان بفهمند که خدا خود پذیرای توست.در دامن نبی شکفتی و الحق که نبی را جز تو نشناخت و تو را جز نبی...
پدرت علی اعلا نام نهادت و مادرت حیدر کرار...چون پای به میدان جنگ مینهادی پهلوانان عرب را یارای رزم نبود و چون از سرای یتیمان میگذشتی طفلان پدر مرده دست نوازش مهربانتر از پدر حس میکردند.و عقل حسابگر مانده بود زره نیمهات را باور کند و رزمت را با عمرو بن عبدود یا به دوش کشیدن سبوی پیرزن کوفی را و بازی کردنت را با کودکان یتیم و خوشا به حال عاشقی که هردو را میفهمد...
کلامت درّ گهر بار بود و خطابت زنده کننده دلهای مرده دستت ید الله بود و بانگت آوای حق هر قدمت در راه حق بود و هر نفست تسبیح خالق چشمانت چشمه نور بود و زبانت قرآن ناطق ذوالفقارت هراس کفر بود و ضربه ات در یوم خندق افضل از عبادت جن و انس تا روز قیامت.
از حضور استاندارت در مجلس اغنیا بر آشفتی و خلخال کشیدن از پای زن یهودی را تاب نیاوردی و هم تو بودی که گردنبند بیتالمال بر گردن دخترت را هم تحمل نکردی!آیا همچون تو حاکمی آمده آیا چون تو عابدی پای به دنیا گذارده و چه زیبا گفت آن نویسنده نصرانی:«...ای دنیا چه میشد هرچه توان داشتی به کار میبستی و در هر زمان یک علی با آن قلبش با آن عقلش با آن شجاعتش با آن زبانش و با آن ذوالفقارش به جهان عرضه میکردی...» و تو اما یکی بودی که از کعبه آمدی و در کوفه با فرق شکافته پر کشیدی و اُف بر دنیا که جز چاه همدم نالههایت نبود....
میلاد مولای پرهیزکاران علی علیه السلام را به همه دوستدارانش تبریک و تهنیت عرض مینمایم.
سه،دو،یک...تمام.تمام شد.زندگی دهها هزار نفر انسان بیگناه به پایان رسید. بامداد ششم آگوست 1945هیولای وحشتناکB29 آمریکایی بر فراز هیروشیما به پرواز در آمد و در کمتر از چند دقیقه بمب اتمی آمریکاییها بیش از 90000 ژاپنی را به کشتن داد.و درست سه روز بعد بود که بمب بعدی در ناکازاکی فرود آمد و آنجا هم 75000 ژاپنی کشته شدند و البته هزاران نفر هم از آسیبهای زجرآور پس از آن(حتی تا به امروز)دچار رنج و اندوه گشتند.بمب جاهطلبی ترومن صدها هزار ژاپنی بیگناه را به مرگ و ّبیماری و رنج میهمان کرد تا پس از آن آمریکا پرچمدار صلح!و حقوق بشر!در جهان شود.چه بسیار ملتهای آزادهخواهی که از استبداد داخلی و استکبار خارجی ضربه دیده و رنج کشیدهاند.
اینک که خود عزادار اکبر محمدی هستیم یاد قربانیان بیگناه فاجعه بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی را گرامی میداریم و به یاد آنان و همه قربانیان جاهطلبیها و کشورگشاییهای ابرقدرتهای زورگو(به ویژه آمریکا)در همه عالم چه در ژاپن،چه در افغانستان و عراق و...شمعی روشن میکنیم.
وبلاگ گامی به پیش در یک حرکت در خور تحسین اقدام به جمعآوری امضا برای اعتراض به نقض حقوق بشر در ایران کرده است.همه با هم به این حرکت و حرکتهای نظیر بپیوندیم.
یکصد سال پس از انقلاب مشروطه مبارزه ایرانیان برای آزادی همچنان ادامه دارد اگرچه داغ آزادیخواهان بسیاری بر دلها نشسته راه آزادی همچنان به پیش میرود اینک یکصد سال از تحول بزرگ جامعه ایران در نیل به آزادی و گذار از استبداد به جامعه باز و از سنت گرایی به مدرنیسم میگذرد.انقلاب مشروطه اغاز آشنایی ایرانیان با دنیای مدرن بود و اگرچه اهداف آن پس از صد سال هنوز به سرانجام نرسیده اما همچنان مبارزه برای نیل به این اهداف ادامه دارد.
صدمین سالگرد انقلاب مشروطه،سرآغاز آشنایی ایرانیان با دنیای مدرن،گرامیباد.
يادر آر، ز شمع مرده ياد آر(بمناسبت پاسداشت يكصدمين سالگرد انقلاب مشروطيت)
به کجا چنین شتابان مسافر تنها!آخر بعد از این همه رنج و محنت سهم تو این نبود.هفت سال رنج زندان و حکم اعدام و شکنجه و...گفتیم شاید راست باشد که«پایان شب سیه سپید است...»برای تو اما سپیده ای جز مرگ وجود نداشت.اینک چگونه قدرشناس تو باشیم که بهترین سالهای عمرت را در زندان گذراندی اما نپذیرفتی که ایران بهشت آدمکشان و جلادان باشد.زجر کشیدی اما کوتاه نیامدی که فرزندان ایران زیر یوغ استبداد رشد کنند.چگونه از تو بنویسم.و نمیدانم غمگین باشم به خاطر اینکه چون تویی را از دست دادهایم یا شاد باشم به خاطر اینکه میدانم دیگر شکنجه نخواهی شد...
اکبر محمدی در زندان در گذشت.و حتی فرصت نیافتیم تا با بدنش وداع کنیم که جنازه اش را شبانه و مخفیانه به خاک سپردند.اکبر به مرگ طبیعی درگذشت یا عمال استبداد در مرگ او دست داشتند هرچه بود آنها که هفت سال زجر زندان را به او تحمیل کردند در مرگ او مقصرند.اکبرمحمدی در زندان درگذشت و اینک اکبر محمدیها و احمد باطبیها و مجتبی سمیع نژادها و اسانلوها و امیرانتظامها و زرافشانها همچنان دربندند.و مباد آنگه که غافل شویم که بعد از اکبر محمدی نوبت ماست.و اوین این هیولای آزادهکش از پای نمی ایستد مگر اینکه خودمان را دریابیم.
گزارش كامل گردهمايي اعتراض به مرگ اكبر محمدي در دفتر سازمان دانش آموختگان
ایران تسلیت عرض مینمایم.
باور کردنی نیست.تصاویریکه از لبنان میرسد.کودکان و زنان و غیرنظامیان بیگناه
که قربانی شدهاند.و اجسامشان زیر آوار نکبتبار جاهطلبی و هوسبازی اولمرت
و هم قطاران و هم پیمانانش مدفون مانده.و دنیا چشمش را بسته و با چشمان
بسته جنایت قانا را نگاهمیکند.اصلا انگار حقوقبشری نقض نشده.اصلا فکر کنیم
همان کودکان معصوم و بیگناه مقصر گروگانگیری سربازان اسراییلی هستند.اصلا
فکر کنیم در قانا اتفاقی نیفتاده.هواپیمایی آمده و بمبی انداخته و رفته و رفته...
و اصلا در قانا خبری نیست و نه در صور و نه در صیدا و نه در بیروت و نه در غزه...
ولی چگونه اینطوربیندیشیم حال آنکه باچشمانمان ناباورانه اجساد کودکان بیگناه
را نظاره میکنیم و قانا و کودکانش که قربانی جنایت اولمرت شده اند.و حقوقبشر
چه واژه مسخرهای!
جدال اخیر شرق و کیهان بر سر نحوه اطلاع رسانی روزنامه شرق در
قبال جنگ خاور میانه نکات جالبی در بر داشت.بحث را روزنامه کیهان
آغاز کرد.و با پاسخ قوچانی سردبیر شرق مواجه شد.البته کیهان باز
هم به پاسخ شرق پاسخ دیگری داده است.البته قصد ندارم در مقام
دفاع از کسی برآیم اما به جهت نکاتی که در این مجادله دیدم و البته
احترامی که برای شرق به عنوان حرفه ای ترین روزنامه ایران قایلم
(با وجود انتقاداتی که از آن دارم) تصمیم گرفتم این مطالب را بنویسم.
البته پاسخ شرق به اندازه کافی گویا بود لذا به دومین مطلب کیهان
بیشتر میپردازم.
مطلب نویس کیهان از شرق به خاطر تیتر«اسراییل وارد خاک لبنان
شد»انتقاد کرده و آن را آرزوی اسراییل عنوان کرده که از حنجره شرق
بیرون آمده است.البته بیراه بودن چنین اتهامی واضح است اما تاکید
بیش از حد کیهان بر این تیتر نشان دهنده چیست؟
کیهان در ادامه از سخن شرق مبنی بر اعتماد نخبگان به این روزنامه
بر آشفته.مقاله بهمن کشاورز وکیل برجسته دادگستری را حمایت از
قلع و قمع حزب الله لبنان تفسیر کرده(به شیوه مرسوم کیهان نشینان)
و البته در جایی دیگر به تفسیر شرق از کلمه«نخبه»هم حمله ور شده.
و کسانی را از دید شرق نخبه دانسته که«علیه نظام نق میزنند..»
البته این قبیل تعبیرات در قبال منتقدان حکومت از کیهان و امثال آن
بعید نیست(و بدتر از آن هم مشاهده شده)اما اگر مثلا بهمن کشاورز
به علت دفاع از حقوق شهروندان در ادبیات کیهان «نق زن..» نامیده
میشود که ما را به خیر و شما را به سلامت.مقاله بهمن کشاورز هم
دفاع از غیرنظامیان لبنانی بود و ظاهرا چون هیچ نشانی از تملق در باب
حزب الله لبنان در آن نبود کیهان را اینگونه برآشفته کرده!
کیهان البته انتقاد شرق از تیترهایی مانند«اشک اسراییل درآمد» را
رد کرده و چنین عنوان کرده:«اولا تیتر باید واقعیت ملموس را نشان
دهد حال اگر به زعم شرق این تیتر ورزشی باشد چه عیبی دارد؟»
اینکه روزنامه کیهان از تیترهای از لحاظ ژورنالیستی بی ارزشی مثل
«اشک اسراییل در آمد»استفاده کند عجیب نیست اما جالبتر اینکه
کیهان استفاده از چنین روشی را برای بیان واقعیت!ملموس صحیح
میداند!ماکیاولیسم مطبوعاتی اختراع جدید اصحاب کیهان.....!
در انتها کیهان به مستقل عنوان کردن شرق در جوابیه این روزنامه
اشاره کرده و آورده است:«...که معلوم نیست منظورشان از استقلال
چیست؟استقلال از ملت؟قبول است.استقلال از نظام اسلامی؟این
هم قبول است.ولی ناهمخوانی با قدرتهای بزرگ خارجی قابل تردید
است...»
اولا باید به کیهان گفت:استقلال از ملت چیست؟مگر ملت صنف
مشخص یکپارچه ای است؟به فرض که چنین باشد کسانی مستقل
از ملت هستند که نشست کردن زمین میدان توپخانه و به خطر افتادن
جان شهروندان برایشان کم اهمیت تر از ترکیدن یک تانک اسراییلی
در مرز لبنان است!
ثانیا:مستقل بودن از نظام اسلامی هم زشت و مذموم نیست.زشت
جیره خوار و دست بوس بودن است و نان به نرخ روز خوردن....
و اما در باب چسباندن شرق به قدرتهای بزرگ خارجی.این حربه
پوسیده کیهان نشینان سالهاست که استفاده میشود لذا اهمیتی
به جواب دادن به آن نمیبینم.اما همین بس که بهتر است کیهان
مدارک مورد ادعایش را سریعتر رو کند تا ببینیم که چرا شرق با وجود
پول گرفتن از آمریکا و اسراییل(و احیانا انگلستان و...)روزنامه را به
قیمت گزاف 150تومان در هفته و 250 تومان در پنجشنبه عرضه میکند
و مانند کیهان و جام جم با قیمت 50تومان عرضه نمیکند تا مردم با
علاقه بیشتری آن را بخرند و افکارشان مسموم شود!
البته تاکید میکنم این مطلب به معنای دفاع بی چون و چرا از شرق
نیست و نویسنده این وبلاگ انتقادات بسیاری به شرق دارد.
متن جوابیه کیهان را اینجا بخوانید.
دیگر دلم طاقت نداشت.میخواستم بگویم.دیشب خوابم نمیبرد.سکوت
و آرامش این شهر دلم را تنگ کرده.به مردمی فکر میکنم که با آرامش
در خانه هایشان آرمیده اند.نه ترس از آژیر خطر دارند و نه ترس از وضعیت
قرمز.و البته آدمهایی در جایی دیگر نه خیلی دور نه خیلی نزدیک این
روزها و شبها را با اضطراب و وحشت به سر میبرند.چه بسیار کسانی
که امید رساندن شب را به صبح ندارند.و چه بسیار کسانی که صبح را با
اندوه عزیزانشان به شب میرسانند.در فکر مادران داغدیده ام و کودکان
یتیم شده و پدران اندوهگین و فرزندان چشم به راه و نوعروسان زجر
کشیده و بیروت این عروس شهرهای خاور میانه با پیکری داغدیده و
و غزه و ناصره و قدس و اورشلیم و حیفا و سرزمینی که زندگی جنگ
و دیگر هیچ و سکوت اطرافم حالم را به هم میزند.
میگویند شب اول ماه رجب شب آرزوهاست.بیایید همه با هم برای
پایان جنگ نه فقط در خاور میانه که در تمام جهان دعا کنیم....