تبليغاتX
تحریم انتخابات آریان
به عشق میهن به عشق آزادی

تحليلي بر وقايع سال گذشته تحصيلي دانشگاه قم

سال گذشته سالي پر از التهاب براي دانشگاههاي كشور و فعالان دانشجويي بود. مساله دانشجويان ستاره­دار در ابتداي سال،بحث ادامه­دار بازداشت و فشار بر دانشجويان فعال در عرصه­هاي سياسي و اجتماعي در دانشگاهها،ادامه اعتراض به روند مديريت عرصه آموزش عالي كشور و خصوصا شخص وزير و دست آخر وقايع دانشگاه صنعتي اميركبير. دانشگاه قم نيز،اگرچه همواره در چنين عرصه­هايي يك قدم عقب­تر از ساير دانشگاهها بوده اما سال گذشته روزهاي ملتهبي را تجربه كرد. قطعا اگر از هركدام از دانشجويان دانشگاه قم در مورد خبرسازترين واقعه سال گذشته در اين دانشگاه پرسش شود،بي درنگ به واقعه (به عقيده من) تلخ «مراسم بزرگداشت هفته خوابگاهها» در ارديبهشت ماه سال گذشته اشاره خواهد كرد. شايد بعد از گذشت ماهها از اين واقعه و البته صدور حكم انضباطي در مورد دانشجوي خاطي،تحليل اين واقعه چندان اهميتي نداشته باشد. اما واقعيت اينست كه در آينه اتفاقاتي اينچنين مي­توان دليل سكوت و رخوت دانشگاه قم را دريافت. در شرايط امروز كشور و به ويژه پس از شروع به كار طيف جديد مديريت سيستم آموزش عالي،اساس فعاليتهاي دانشجويي در دانشگاههاي سراسر كشور بر مبناي «دانشجو عليه سيستم ناكارآمد مديريتي» يا «دانشجو عليه خفقان و پادگان­سازي دانشگاه» قرار گرفته است. اين در حالي است كه در دانشگاه قم اصل «دانشجو عليه دانشجو» مبنا قرار گرفته و بدان عمل مي­شود. نمونه آن نيز چنين اتفاقاتي است. در يك حادثه مشكوك،دانشجويي برخواسته از متن مديريت فرهنگي دانشگاه با بياني توهين­آميز نسبت به دختران دانشجو،فضاي دانشگاه را ملتهب مي­كند. اين اقدام اعتراض (بيشتر برخواسته از احساسات) دختران را موجب مي­شود و موقعيت را براي موج سواري تشكلهاي معلوم الحال مجهول الهويه (ماجراي نمازخانه دانشگاه و بيانيه «جمعي از دانشجويان دانشگاه قم») و البته مسئولان فرصت­طلب (سخنراني سعيديان در جمع دختران دانشجو) فراهم مي­نمايد و در نهايت روندي كه ميبايست به جهت دادن صحيح و منطقي اعتراض به حق دانشجويان (به ويژه دانشجويان دختر) عليه سيستم بيمار مديريت دانشگاه منجر شود،به روند «دانشجو عليه دانشجو» مبدل مي­گردد. از ديگر اتفاقات مهمي كه سال گذشته در دانشگاه قم رخ داد،واكنش همراه با ناشكيبايي مسئولان دانشگاه نسبت به نشريه تارا بود. ماجرايي كه با تحصن دانشجويي در مقابل تالار مفيد همراه بود. برخورد عوامل مديريت دانشگاه قم با هفته­نامه تارا نيز نشان داد كه طيف فعلي مديريت دانشگاه سر سازگاري با خواسته­هاي دانشجويي نداشته و ابدا حاضر نيست با زبان منطق و مفاهمه كار را به پيش برد. احكام نسبتا سنگين انضباطي براي گردانندگان تحصن آرام سال گذشته نيز حكايت از همين امر دارد. با صدور اين احكام مي­توان گفت دانشگاه آبستن حوادث تازه­اي است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت   توسط آرین  | 

چهارم- جمكران،مسجدي در رؤيا

«مقدم زائران حضرت معصومه و عاشقان ولي عصر را به شهر مقدس قم گرامي ميداريم. مسجد مقدس جمكران»

اين عبارتي است كه در ابتداي ورودي شهر قم و در انتهاي يكي از مهمترين شاهراهاي كشور،يعني اتوبان تهران- قم روي يك تابلوي سبزرنگ نقش بسته و نشان از آن دارد كه متوليان مسجد رؤيايي جمكران قصد آن دارند تا با قديمي­ترين مركز جذب زائر در قم،يعني حرم رقابت كنند كه البته از حق نگذريم در اين رقابت نوپا تا حد زيادي نيز موفق بوده­اند؛ چه آن هزاران نفري كه سه­شنبه شبها با صدها دستگاه اتوبوس و سواري پاي به قم ميگذارند و ترافيك سنگين شهر را كاملا گره ميزنند بيشتر به قصد زيارت جمكران مي­آيند تا حرم. درباره­ي جمكران زياد گفته شده و شنيده شده است،خصوصا پس از آغاز به كار دولت نهم كه جمكران معروفيتي جهاني يافت. با اين حال مسجد تا سالهاي پيش چنين شهرت و البته محبوبيتي نداشت. سال 79 بود كه شايع شد آيت الله خامنه­اي رهبر جمهوري اسلامي،با توجهات و عنايات ويژه به اين مكان مذهبي و تعيين سرپرست براي آن،وصيت كرده وي را در اين مسجد به خاك سپارند. ضمن اينكه گسترش روزافزون اشاعه فرهنگ مهدويت و اعتقاد به منجي غايب،باعث شد اين تنها نشانگاه امام دوازدهم شيعه در ايران،اهميتي فوق العاده بيابد و مسجدي كه تا همين چند سال پيش بنايي كوچك و خلوت داشت اينك به قطب مهم جذب توريست زيارتي تبديل شود.

سيماي گذشته مسجد

مشهور است كه مسجد جمكران،بر مبناي رؤياي يكي از علماي شيعه در قرن چهارم هجري بنا شده. اينك اما همين مسجد تبديل شده به مكاني براي تعبير رؤياهاي ميليونها نفر از مردمي كه هر هفته يا ماه يا سال مرتبا به زيارت آن مي­آيند و طلب حاجت مي­كنند. «نذر چهل شب چهارشنبه مسجد جمكران» در ميان مردم مذهبي قم و شهرهاي نزديك به قم مشهور است. بيشتر زائران جمكران،سه شنبه شبها به اين مسجد مي­آيند و اغلب در غالب كاروانهاي زيارتي. بعد از ظهر سه­شنبه هر هفته خيابانهاي شهر قم شاهد دهها دست اتوبوس يا ميني­بوس است كه روي آنها پلاكاردي با عبارت «اردوي زيارتي- سياحتي جمكران» نصب شده. اكثر زائران جمكران از اهالي استان اصفهان و خصوصا شهر كاشان هستند. حكايت ارادت كاشانيها به مسجد جمكران نيز حكايت جالبي است. تهراني­ها ديگر زائران هفتگي جمكران هستند. زمان اوج اقبال به مسجد جمكران،شب و روز موسوم به نيمه شعبان است. پانزدهمين روز از ماه هشتم سال قمري كه به اعتقاد شيعيان زادروز امام دوازدهم آنان است. چندسالي است مديران مسجد جمكران براي ساماندهي اين همه زائر برنامه­هاي ويژه­اي در نظر گرفته­اند. ساخت تعداد زيادي پاركينگ و آسفالت جاده­ها در اطراف مسجد. با اين حال ترافيك اطراف مسجد در شبهاي زواري سنگين است. پر واضح است كه چنين مكاني با چنين زمينه­ي زيارتي و البته شرايط امروز اعتقادي جامعه ايراني دردسرهاي زيادي براي متوليان و مديرانش فراهم مي­كند و حرف و حديثهاي بسياري ايجاد مي­نمايد. «چاه عريضه» يكي از اين حرف و حديثهاست. چاهي كه مردمان عادي معتقدند با نوشتن خواسته­ها و حاجاتشان روي يك كاغذ و انداختن درون آن مي­توانند آن را به رؤيت امام غايب برسانند. اما آگاهان امر مي­گويند اصولا چاهي وجود ندارد «...و آنچه که بنام چاه عریضه از آن نام برده می شود، یک محفظه تمام فلزی است که راه دسترسی به آن از طریق سرداب مسجد می باشد...» (واكاوي پروپاگانداي جمكران،وبلاگ سلمان عادلي) و چاه در واقع منبعي براي كسب درآمدهاي ساخت و ساز مسجد،از طريق فروش كاغذ عريضه و وجوهات نقدي و اشياي قيمتي است كه در آن ميريزند. محراب مسجد هم زماني حرف و حديث­دار شد. نگارنده به خاطر دارد كه پيش از اين (پيش از توجه جديد به مسجد) محراب مسجد كاملا عادي در جلوي آن قرار داشت و برخي هم در آن نماز ميگذاردند. با اين حال چندي پيش روي محراب،محفظه­اي شيشه­اي قرار دادند و آن را شبيه به ضريح حرم امامان و امامزادگان ساختند. به نظر برخي اين هم راهي براي كسب درآمد بود زيرا عده­ي زيادي داخل اين محفظه پول مي­انداختند. به هر حال اين كار باعث اعتراض جمعي از مذهبيون و حتي مراجع تقليد شد. سرانجام هم توليت مسجد از خير محراب و درآمد آن گذشت و محفظه را برداشت و البته محراب را هم با پوششي فلزي پوشاند! گذشته از همه اينها به عقيده گروهي،عقايد مردم در باب مسجد جمكران عقايد درستي نيست و بعضا آميخته با بزرگنمايي و يا خرافات هم گرديده است. اين گروه نه تنها برخي از روشنفكران ديني كه حتي جمع زيادي از سنت­گرايان را هم شامل مي­شود. نويسنده روزنامه سنت­گراي جمهوري اسلامي نميدانست كه با بيان نظرش در همين مورد چه جنجالي پيرامون خودش به پا مي­كند. به علاوه گاهي اوقات نوعي از برخورد مردم با مسجد مشاهده مي­­شود كه جالب توجه است. مثلا بسياري از زائران مسجد جمكران،در بدو ورود به مسجد به سنت ورود به حرم بزرگان دين،دست بر سينه ميگذارند و با خواندن ذكري سلام مي­دهند. مرتضي،طلبه جواني كه در حوزه علميه قم درس مي­خواند مي­گويد: اين كار از جهل عمومي نسبت به اين مكان ناشي مي­شود،اينجا حرم نيست و كسي هم در آن دفن نشده كه مردم اين كار را انجام مي­دهند. اينجا فقط يك مسجد است. مسجد جمكران خارج از شهر قم واقع شده. در مجاورت روستايي به همين نام. دوستي از قول يك معلم ادبيات مي­گفت نام جمكران،از نام شهري باستاني به نام جم­گَرد برگرفته شده كه جمشيد پادشاه معروف سلسله كيانيان آن را در اينجا بنيان نهاده. پس از حمله اعراب اين منطقه به نام جم­كَرد و كم كم به جمكران معروف شده و روستاي جمكران روي بقاياي شهري فوق­العاده باستاني بنا شده است. با اين حال همه دنيا فقط مسجد جمكران را ميشناسند و روستايي كه اين مسجد معروف،نامش را از آن به وام گرفته،همواره در سايه آن قرار گرفته است. روستاي جمكران به غايت محروم از رفاه و امكانات زندگي است و از توفان زائران مسجد گويا هرگز نسيمي هم روستا را ننواخته است. اينك چندي است كه طرحهاي عظيم گسترش مسجد با امكانات مالي فراوان آغاز شده و گويا قرار است چندين و چند مناره و دروازه و امثال اين براي مسجد ساخته شود. در روستاي جمكران اما بعضي از خانه­ها هنوز گازكشي نشده. و مسجدي كه بسياري از مردم ايران از دورترين نقاط براي گرفتن حاجات به آنجا مي­آيند و با شوق اعمال سنگين آن را انجام مي­دهند،هنوز براي همسايه پرقدمت خويش كارساز نشده. جمكران مسجدي است كه با تازگي به شهرت رسيده و عوام­الناس را جذب خود كرده اما سالها قبل از اين،مسجد زائران سرشناسي داشته. پروفسور سيد حسين نصر،فيلسوف برجسته ايراني مقيم آمريكا از زيارت جمكران در معيت هانري كربن،فيلسوف و شيعه­شناس مشهور فرانسوي سخن مي­گويد. (در جست و جوي امر قدسي،ص146)

گشتی میزنم در این شهر،شهر هفتاد و دو ملت (قسمت سوم)

گشتی میزنم در این شهر،شهر هفتاد و دو ملت (قسمت دوم)

گشتی میزنم در این شهر،شهر هفتاد و دو ملت (قسمت اول)

 

(توضيح: در نگارش اين مطلب از دو قسمت مطالب واكاوي پروپاگانداي مسجد جمكران،از دوست عزيزم سلمان عادلي كمك گرفتم. با تشكر از ايشان.)

واکاوی پروپاگاندای جمکران (2)

واکاوی پروپاگاندای جمکران (1)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت   توسط آرین  | 

به مناسبت روز ملي سينما

بيش از صد سال از عمر سينماي ايران ميگذرد. بدون هيچگونه بزرگنمايي و يا چيزي شبيه به اين بايد گفت در تمام اين عمر نسبتا طولاني سينماي ايران،چندان رشد مؤثر و قابل توجهي نداشته است. سالهاي آغاز حكومت پهلوي دو،سالهاي رشد صنعت سينما در ايران بود كه بدبختانه با تولد و رشد سريع موجودي كريه المنظر به نام فيلمفارسي همراه شد. در اين سالها سينماي ايران شاهد ساخته شدن تعداد محدودي فيلم قابل اعتنا و البته قابل احترام در برابر فوجي از فيلمفارسي­هاي مبتذل و سخيف بود و در مقابل كارگرداناني مانند علي حاتمي،داريوش مهرجويي،مسعود كيميايي و فريدون گله،بخش اعظم بدنه سينماي ايران را فيلمفارسي­ سازها در بر گرفته بودند. وقوع انقلاب اسلامي راه توليد فيلمفارسي را مسدود كرد و اگرچه فيلمفارسي بعدها به شكل ديگر و در كسوتي ديگر و با كارگرداناني ديگر بازگشت،اما لااقل جا براي رشد سينماورزان بااستعداد ايراني نيز باز شد. البته با تمام اينها نبايد كتمان كرد كه سينماي ايران در سالهاي بعد از انقلاب،با وجود تغييرات فراوان اما باز هم به جايگاه مطلوب خويش نرسيد. دهه 60،دهه دگرديسي سينماي ايران از سينماي پيش از انقلاب به سينماي پس از انقلاب بود. وقوع جنگ كارگردانان باسواد و با استعدادي را به صحنه آورد كه مفاهيم جنگ را در مديوم سينما به تصوير ميكشيدند و ژانر دفاع مقدس را در سينماي ايران به وجود آوردند. از شاخص­ترين آنها ميتوان محسن مخملباف و ابراهيم حاتمي­كيا را نام برد. با اين حال در دهه 60 هم سرآمدان سينماي ايران كارگردانان مطرح و باتجربه­اي بودند كه ريشه در سينماي حداقلي پيش از انقلاب داشتند. داريوش مهرجويي با اجاره نشين­ها،بهرام بيضايي با شايد وقتي ديگر،مسعود كيميايي با دندان مار،ناصر تقوايي با ناخدا خورشيد،عباس كيارستمي با خانه دوست كجاست؟ و علي حاتمي با مادر در كنار دستفروش مخملباف و مهاجر حاتمي­كيا (و برخي فيلمهاي ديگر) را ميتوان فيلمهاي شاخص سينماي دهه شصت ناميد. در اين سالها البته ناكارگردانان ايراني هم بيكار ننشستند و به تناسب فضاي انقلابي آن روزگار و حال و هواي جبهه و جنگ به ساخت فيلمهاي انقلابي و جنگي ضعيف و غير حرفه­اي پرداختند كه در اين ميان مهدي فخيم­زاده چهره اين گروه بود. با اين حال دوران نيز سپري شد. با آغاز دهه هفتاد و سياستهاي فرهنگي خاص اين دوران عصر ركود سينماي حرفه­اي ايران بار ديگر آغاز شد. دوران سازندگي و اصلاحات اگرچه از لحاظ سياستگذاري فرهنگي با يكديگر در تناقض بودند اما هيچكدام سهم مؤثري در پيشبرد سينماي ملي نداشتند. در اين سالها نيز آثار سينماي ايران به چند اثر خوب و قابل توجه و فوجي از آثار موج نو فيلمفارسي محدود شد. اگر آثاري برجسته و فاخر مانند آژانس شيشه­اي و روبان قرمز حاتمي­كيا،بوي كافور عطر ياس بهمن فرمان آرا،كاغذ بي خط ناصر تقوايي و فيلمهاي كارگردانان گمنام مانند شب­هاي روشن فرزاد مؤتمن و كافه ستاره سامان مقدم را كنار بگذاريم،سينماي ايران محدود مي­شود به چند فيلمفارسي نوين! فيلمفارسي­هاي دهه­هاي 70 و 80 البته متفاوت از نياي دهه «چهل و پنجاه»ي شان هستند. اگر در آن سالها چهره شاخص فيلمفارسي­ها انسان موجهي مانند زنده ياد محمدعلي فردين و موضوع بيشتر آنها بي عدالتي اجتماعي و غم محرومين جامعه بود،فيلمفارسي­هاي امروزي چهره­هاي ناموجهي مانند محمدرضا گلزار،هديه تهراني،امين حيايي،مهناز افشار (و اخيرا) حميد گودرزي و الناز شاكردوست را شاخص كرده! و به عشق­هاي آبكي و درد مرفهين بي درد مي­پردازد و بر عليه محدوديت­هاي اجتماعي اعتراضي ابلهانه سر مي­دهد! محسن مخملباف كارگردان انقلابي شبهاي زاينده­رود را ساخت و از ايران رفت و حاتمي­كيا با ساخت موج مرده و به نام پدر،آخرين ميخها را بر تابوت سينماي جنگي خويش كوبيد. آثار فيلمسازان برجسته ايراني يكي پس از ديگري توقيف شد و كار كارگردان برجسته­اي مانند جعفر پناهي به درگيري لفظي با سياستمداران و ساخت آفسايد (پس از فيلمهايي بي نظيزي مانند دايره و طلاي سرخ) كشيد. سينماي ايران در دوران اوج شكوفايي سينما در جهان بازهم به ركود رسيده است. در حاليكه در امريكاي لاتين موج نوي سينماي حرفه­اي با ظهور كاگرداناني مانند كوآرون و آلخاندرو گونزالز ايناريتو به اوج رسيده و جهان را به تحسين واداشته سينماي ما....

به اعتقاد بسياري،ماندگارترين ديالوگ تاريخ سينماي ايران،آخرين ديالوگ فيلم «سوته­دلان» ساخته زنده­ياد «علي حاتمي» است. ديالوگي كه حبيب آقا ظروفچي (با بازي جمشيد مشايخي) بالاي جنازه برادر كوچكش،مجيد (با بازي بهروز وثوقي) بيان مي­كند. شايد دليل انتخاب اين ديالوگ اين باشد كه ميتوان در آن سرنوشت سينماي ايران (از گذشته تا حال) را مشاهده نمود: ... همه عمر دير رسيديم...

                          

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت   توسط آرین  | 

«... تو اي محبوب من،رمز طايفه­اي،و درد و رنج هزار و چهارصدساله را به دوش مي­كشي،اتهام و تهمت و هجوم و نفرين و ناسزاي هزار و چهارصد سال را همچنان تحمل مي­كني. تو فداكاري مي­كني،تو از همه چيز خود مي­گذري،تو حيات و هستي خود را فداي هدف و اجتماع انسانها مي­كني،و دشمنانت در عوض دشنام مي­دهند و خيانت مي­كنند،و تو اي امام لحظه­اي از حق منحرف نمي­شوي و عمل به مثل انجام نمي­دهي و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوي حقيقت و كمال قدم برميداري. از اين نظر تو نماينده علي و وارث حسيني... و من افتخار مي­كنم كه در ركابت مبارزه مي­كنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت مي­نوشم...»

اهل كجا بود؟ در قم زاده شد،اما ايراني نبود. اجدادش همه در نجف مي­زيستند و مشهور بودند،اما او عراقي هم نبود و نه لبناني بود،اگرچه سالها در لبنان زيست و عمري را در راه خدمت به مردم آن ديار سپري كرد. به سال 1307 ديده به جهان گشود. اما متعلق به دوران خودش نبود. سلاله نسلي بود سراسر نور و آغازگر راهي شد به سرسراي معرفت. او پيش از تولدش حيات داشت و اينك در روزگار غيبتش نيز روشني­بخش است. اگرچه شيعه بود،اهل سنت نمازشان را به او اقتدا مي­كردند و اگرچه مسلمان،مسيحيان و يهوديان گراميش مي­داشتند. سيد خوش سيما و بلند قامت عربي اگرچه عجم بود اما رهبر عرب شد و جهاني را به تواضع در برابر خويش واداشت. آري! او در هيچ چارچوبي نمي­گنجيد و بر هيچ نام و نشان و نسبتي مداومت نداشت. روشني­بخشي بود براي همه انسانها. با همه اينها اما او «امام» بود. پيشرو،رهبر،مقتدا،روشني­بخش راه... آفتاب فروزاني كه بر همه يكسان مي­تابيد. اهل مدارا بود. روادار و خردورز. پايه­هاي جنبش مردمي­اش را بر حركت محرومين بنيان نهاد. همان بود كه روزنامه­نگار كويتي پس از گفتگو با او،با هيجان گفت: «اين است انقلاب فقرا». مسلمانان او را پاك­مردي از سلاله محمد مي­دانستند و مسيحيان او را مسيح خطاب ميكردند. دشمنانش در برابر عظمتش تاب مقاومت نداشتند. مهر او دشمنان سينه چاكش را هم دربرگرفته بود. او در شرح صدر،ميراث­دار محمد بود و چون علي مظلوم زيست و چون حسين خروش برآورد. در فكر مقام نبود. نه چون جمال عبدالناصر در پي وحدت امت عربي،نه چون آيت الله خميني در پي استحكام ولايت فقيه. او نه عربي بود نه اسلامي،نه هواخواه قدرت بود و نه در پي تشكيل حكومت. او مردمي بود و امام مردم. همين بود كه جمال عبدالناصر مصري و حافظ اسد سوري و ابوعمار (ياسر عرفات) فلسطيني و محمدرضا پهلوي و آيت الله خميني ايراني،همه در برابر او سر تعظيم فرود آوردند. و آن يكي قذافي ليبيايي به فكر حذف او افتاد كه موش كور هرگز تاب تحمل درخشيدن آفتاب را ندارد. او را ربودند. جسمش را،نه انديشه­اش را كه انديشه ربودني نيست. او اما در قلبها ماند و جاودانگي­اش دوچندان شد. همانگونه كه حسين جاودانه شد. آري! تاريخ شهادت خواهد داد قذافي­ها رفتني­اند و امام موسي صدر،اين خورشيد درخشان مردم رنج­كشيده ماندني است. او ماندني است و همه ميراث گرانبهايش.

                        

امام موسي صدر در تاريخ 25 آگوست 1978 (3 شهريور 1357) بنا به دعوت رسمي ليبي به آن كشور سفر كرد و در تاريخ 31 آگوست (9 شهريور) به طرز مشكوكي ناپديد شد. اگرچه ليبي بارها اعلام كرده امام صدر پيش از ربوده شدن،ليبي را به مقصد ايتاليا ترك كرده است،اما شواهد،قرائن،اسناد و تحقيقات گسترده دولتهاي لبنان و ايتاليا و برخي شخصيتهاي درگير به ويژه خانواده امام،كذب بودن ادعاي ليبي و شخص قذافي را اثبات مي­كند. متاسفانه در تمام اين سالها،تعلل مسئولان پرونده در ايران (به عنوان زادگاه امام) و لبنان (به عنوان كشور متبوع وي) و كارشكني برخي دوستان نزديك قذافي در ميان مقامات جمهوري اسلامي،گشودن رمز اين پرونده را به تاخير انداخته است. با اين حال قطعا پرسش اصلي اين نيست كه آيا امام زنده است يا نه؟ چرا كه زنده بودن امام تقريبا بر همه مسجل گشته. سوال اصلي اينجاست. كجاست امام؟ نيرنگ­هاي پي در پي قذافي براي كمرنگ كردن مساله امام موسي صدر،قطعا به جايي نخواهد رسيد و امت اسلامي و همه دوستداران امام همچنان در انتظار بازگشت وي خواهند ماند.

«والله علي رجعه لقادر» (و خداوند بر بازگرداندن او تواناست)

(متني كه در ابتداي اين نوشتار آمده بخشي از وصيت­نامه شهيد دكتر مصطفي چمران خطاب به امام موسي صدر است)

           

                  امام صدر هنگام اقامه نماز بر پيكر دكتر علي شريعتي در زينبيه دمشق

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت   توسط آرین  | 

از خانه ميزنم بيرون. شهر در حال و هواي جشن بزرگ است. يك جشن همگاني. همه مردم خوشحالند و شاد. خيابانها و كوچه­ها و مغازه­ها و پاساژها همه و همه تزيين شده­اند. مردم سنگ تمام گذاشته­اند. خيابانها شلوغ است. پر از رفت و آمد. تماشاي چراغاني و نورافشاني و فشفشه­بازي. بساط پذيرايي هم پهن است. اينهمه ايستگاه صلواتي،آنهم توي يك خيابان! شربت و چاي و شيريني... ميروم شربت بردارم. پسر جواني اسفند ميريزد توي منقل و فوت ميكند توي صورتم. دود مي­رود توي چشمم. چشمم مي­سوزد. به زحمت نگاه ميكنم. دور و اطراف ايستگاه صلواتي،زمين فرش شده از ليوانهاي يك بار مصرف دورريخته شده. ظاهرا رفتگر شهرداري هم در جشن بزرگ سهيم است. خوش به حالش! اما... اينهمه ايستگاه صلواتي،آنهم توي يك خيابان. پس رفتگر شهرداري خيلي توي جشن سهيم است. البته نه جشن امشب،جشن فردا صبح! تنهاي تنها با يك دسته جارو! ميخواهم به خانه برگردم. سر و صدايي توجهم را جلب مي­كند. دعوا شده. در شب جشن؟ دعوا اين حرفها سرش نمي­شود. سر چي دعوا شده؟ مهم نيست. مهم اينست كه چيز بسيار بي اهميتي است. پليسي نيست كه سوايشان كند؟ پليسها دارند سر خيابان از امنيت اخلاقي محافظت مي­كنند. پيرمردي مي­گويد خودشان سوا مي­شوند. يعني سوال درون ذهنم را خوانده؟ بايد زودتر برگردم خانه. دير مي­شود. هميشه چه زود دير مي­شود. ولي سيل جمعيت را چه كار كنم؟ سريع گذر مي­كنم. پايم ميخورد به پاي مردي. عمدي نبود. فحش دادن و بد و بيراه گفتن را شروع مي­كند. حسابي شرمنده­اش مي­شوم. راه دور است. حوصله پياده­روي ندارم. ديگر حوصله جشن را هم ندارم. بايد ماشين بگيرم. تاكسي... خدا را شكر دهمي ايستاد... «دربست ميخواي بري؟ نه! پس پياده برو» بالاخره با مشقت سوار وسيله­اي ميشوم كه لااقل تا نزديكيهاي خانه برساندم. خيابانها هنوز شلوغ است. خيلي شلوغ است. جشن است. همه بايد خوشحال... دعواي راننده­ها شروع مي­شود. كاش سطح ناسزاها از «گاريچي» بالاتر نرود! اما مي­رود! بنده خدا خانمي كه داخل تاكسي نشسته،سرش را از خجالت پايين انداخته. چرا او خجالت مي­كشد؟ اصلا معلوم نيست كدام راننده مقصر است. پليس كجاست؟ پليسها دارند سر خيابان از امنيت اخلاقي محافظت مي­كنند. صداي بوق اعصابم را به هم ميريزد. اينهمه ماشين به خاطر جشن پشت سرهم بوق ميزنند؟ فكر نميكنم. احتمالا به خاطر راه ندادن ديگران است. ابدا مراعاتي در كار نيست. بدتر از هميشه،گفتم شايد به خاطر جشن بزرگ بهتر شده باشد. نشده. بالاخره ميرسم به خانه. كاش بيرون نمي­رفتم تا همان ذهنيت قشنگ از جشن بزرگ برايم باقي مي­ماند. شايد هم اينجوري بهتر باشد. نميدانم. هيچ چيز نميدانم... پارچه نوشته­اي توجهم را جلب ميكند: «ميلاد با سعادت حضرت ولي عصر ارواحنا فداه بر همه منتظران واقعي حضرتش مبارك باد»....

عكس از وبلاگ دانشجويان دانشگاه قم

اين عكس را سال گذشته از وبلاگ «دانشجويان دانشگاه قم (qomstudents.blogfa) گرفتم. در مورد خطاي صورت گرفته در اين نوشته دو احتمال وجود دارد: يا در راستاي سياستهاي دولت عدالت محور و براي صرفه­جويي،مناسبتهاي سيزده رجب و نيمه شعبان در يك پلاكارد تركيب شده­اند و يا اينكه تهيه كنندگان اين پلاكارد در يك لحظه دچار حماقت آني گشته­اند!!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت   توسط آرین  | 

سوم- خيابان صفاييه،حاشيه­هاي پر رنگ­تر از متن

خيلي از حرم دور نيست،اگرچه خيلي هم به حرم نزديك نيست. اگر بخواهي پيدايش كني بايد آدرس «خيابان صفاييه» را بپرسي،اگرچه اسم رسمي­اش اين نيست. در قم همه به اسم خيابان صفاييه مي­شناسندش. اسم رسميش «خيابان شهدا»ست،ولي حتي رسانه­ها و نهادهاي رسمي و حكومتي هم موقع آدرس دادن از عنوان خيابان صفاييه استفاده ميكنند. خيابان شهدا براي مردم نا آشناست،مردم خيابان صفاييه را ميشناسند. اين نام قديمي اين خيابان است. البته چنين مواردي در قم كم نيست. مردم بسياري از خيابانها و محله­ها را هنوز به همان نام قديمشان مي­شناسند. نامي كه اغلب «عنوان دوره پهلوي» آن بوده. اين هم از تناقضات اين شهر است؛شهري كه مبدا انقلاب اسلامي بوده و هنوز مردمش خيابانها را به نام دوره پهلويشان ياد ميكنند. مانند خيابانهاي آذر به جاي آيت الله طالقاني،باجك به جاي نوزده دي،چهارمردان به جاي انقلاب اسلامي،ارم به جاي آيت الله مرعشي نجفي،دورشهر به جاي شهيد فاطمي و... . جنجالي­ترين خيابان قم فقط از اين نظر شبيه به بقيه است. معروفيت اين خيابان از چند سال پيش آغاز شد. زماني كه تعدادي مجتمع تجاري (پاساژ) شيك و زيبا در آن بنا گشت و رفته رفته،شد محل تجمع و گشت و گذار جوانهايي كه اگرچه در پايتخت مذهبي ايران ميزيستند اما سوداي زيستن و گشتن و نمايان شدن همچون جوانهاي شيك­پوش و سنت­شكن پايتخت اصلي (تهران) را در سر داشتند. كار تا آنجايي پيش رفت كه حتي شايعه شد،مرجع تقليد معروفي فتوا به حرام بودن قدم زدن در اين خيابان داده است! شايعه­اي كه البته از سوي نزديكان آيت الله رد شد. با اين حال نهادهاي نظامي- فرهنگي اين سنت­شكني­ها را برنتافتند و به مقابله با آن برخواستند كه همين شد عامل خيلي سر و صداها و بگير و ببندها. شلوغي اين خيابان و عرض باريك آن و رفت و آمد زياد،باعث شد مسئولين شهر بارها تصميم به تعريض آن بگيرند اما هر طرحي كه درانداختند به دليل نا معلومي آغاز نشده پايان يافت و شهرداران متعدد قم را در اين امر ناكام گذاشت. زماني هم اعمال طرحي مبني بر ممنوعيت ورود تاكسي­ها براي كنترل ترافيك اين خيابان،براي چند روز اعتصاب و اعتراضات تاكسيرانان را در پي داشت. اينها همه براي اثبات اينكه صفاييه جنجالي­ترين خيابان قم است كافيست. صفاييه از لحاظ تجاري با بازار قم رقابت مي­كند چه،بسياري از مردم براي خريد لوازم زندگي اينجا را به بازار ترجيح مي­دهند. چرا كه در اينجا مي­توانند لوازم لوكس­تر را از مغازه­هاي شيك­تر (و خوب البته با قيمت بالاتر) خريداري كنند. تا چند سال پيش فقط پاساژها پذيراي مشتريان انبوه بودند اما اينك در سرتاسر خيابان، فروشگاههاي متعددي به وجود آمده. انواع و اقسام لباس­فروشيها،كيف و كفش فروشيها،لوازم آرايشي و بهداشتي و... با نماهايي جذاب و تابلوهاي زينت­شده. جوانان اصلي­ترين مشتريان صفاييه هستند. اين را همه مغازه­داران مي­دانند و مي­كوشند نماي محل كسب و كارشان را مطابق سليقه آنان طراحي كنند. نهادهاي نظامي- فرهنگي شهر،كه كلا با صفاييه و آدمهايش ميانه خوبي ندارند،هم بيكار ننشسته­اند و سعي ميكنند چنين جذابيت­هايي را تا حد امكان كاهش دهند. البته اغلب از راهكارهاي مبتذلي مانند برچسب زدن روي قسمتي از تابلوي مغازه­ها استفاده مي­كنند. آدمهاي صفاييه البته،همه براي خريد به اينجا نمي­آيند. بسياري از آنها خيابان صفاييه را براي قدم زدن انتخاب كرده­اند. در آدمهاي اين خيابان گرايش به يك چيز بيش از همه نمايان است: «سنت­شكني». كه نه تنها پسرها،حتي دخترها نيز آشكارا در پي آنند. پسرها اغلب تيپها و مدل موهاي غربي و لباسهاي متناسب با همان تيپ (كه اكثرا از لباس­فروشيهاي همين خيابان خريده­اند) و ريشهاي فرم داده شده به شكل هنرپيشگان هاليوودي دارند. اكثرا هنگام گذر كردن در خيابان نيم­نگاهي (يا تمام نگاهي!) دارند به دخترهايي كه در حال گذر از خيابان هستند. بعضي­ها تكي قدم ميزنند،اما بسياري به صورت گروهي در حال گذر كردن هستند و يا اينكه يك جا ايستاده­اند. دخترها البته اكثرا چادر دارند. اين يك «قانون نانوشته» در اين شهر است كه البته از بسياري از قوانين نوشته شده،بيشتر اعتبار دارد. «زنان قمي بايد براي پوشش از چادر استفاده كنند،آنهم چادر سياه!» حتي دخترهاي سنت­شكن صفاييه هم جسارت تخلف از اين قانون نوشته نشده را ندارند. با اين حال آنها در سنت­شكني كم نمي­آورند. البته نگاه سنگين سنتي­هاي اين شهر به زنان باعث مي­شود سنت­شكني دختران بيشتر از پسران توي چشم بزند،اگرچه مظاهر آن كمتر از جنس مخالفشان باشد. دخترها اكثرا چادري­اند،آنها كه از مانتو استفاده ميكنند،يا توريست­اند يا همشهرياني كه زيادي احساس لزوم شكستن سنت مي­كنند. با اين حال چادري بودن دخترها دليل محجبه بودنشان نيست. بسياري از آنها به معناي واقعي كلمه بدحجابند. تيپ مرسوم دختران صفاييه،كه خصوصا دو سه سال اخير به صورت چشمگيري افزايش پيدا كرده،استفاده از چادر موسوم به چادر ملي (نوعي چادر آستين­دار برگرفته از مدل چادرهاي عربي) است با قسمتي از موها كه از زير چادر بيرون گذاشته مي­شود و مقداري آرايش كه در چشمها و گونه­ها مشخص­تر است. اين حدود بيرون گذاشتن موها و مقدار آرايش،در افراد مختلف متفاوت است. بعضي­ها اصلا مويي بيرون نميگذارند و آرايش نميكنند و بعضي هم با موهاي بيرون گذاشته­شده و آرايش غليظ نگاهها را به خود جلب مي­كنند. بعضي از دخترها حتي شلوارهاي كوتاه كه قسمتي از پا را نمايان ميكند هم مي­پوشند. اما به هر حال همه دخترهايي كه با نمايان كردن موها يا آرايش صورت و يا انواع ديگر سنت­شكني­ها در صفاييه ظاهر مي­شوند،خواسته يا ناخواسته،آگاهانه يا ناآگاهانه،هوشمندانه يا غير هوشمندانه اعتراضي آرام بر ضد وضعيت حاكم بر شهر انجام مي­دهند. اغلب جوانهايي كه به صفاييه مي­آيند مكاني براي نشستن ندارند،فقط راه مي­روند. كافي­شاپها مشتري زيادي ندارند. قدم زدن،مهمترين سرگرمي جوانهاي صفاييه است. اگر روي بعضي از جوانهاي صفاييه (دختر يا پسر) تمركز كنيد،در يك نوبت بيش از ده بار طول خيابان را ميروند و برميگردند. صفاييه سرشار از مظاهر سنت­شكني است،اگرچه مظاهر مذهبي هم ميتوان در آن يافت. بسياري از مراجع معروف در كوچه­هاي اين خيابان دفتر،مدرسه و يا حسينيه دارند. در ميان افراد هم ميتوان روحانيوني را ديد كه چشم به زمين دوخته،با عجله در حال گذر از خيابان هستند. نماد قهر و غضب حاكميت از نحوه گشتن جوانان در صفاييه هم اتومبيل پاترول آبي رنگي است كه روي شيشه عقبش عبارت «ستاد اجرايي امر به معروف و نهي از منكر» درج شده و مانند جوانها هر روز طول خيابان را بارها و بارها مي­پيمايد. اگرچه اتومبيل­هاي الگانس گشت نيروي انتظامي نيز گاهي اوقات وظيفه مبارزه با مظاهر سنت­شكني را بر عهده مي­گيرد. ظاهر جوانان سنت­شكن قمي كه صفاييه نماد آشكار آن است،واكنش و اعتراض برخي از نيروهاي تندرو وابسته به حكومت در خارج از قم را به همراه داشته. مانند حسن عباسي،تئوريسين عصباني شهادت­طلبي و مبارزه با آمريكا و يا حسني،امام جمعه معروف اروميه. در داخل شهر هم اعتراضات به اشكال مختلفي صورت مي­گيرد. بسياري از مذهبيون سنتي و به ويژه مراجع تقليد،هر از چندگاهي از اين وضع انتقاد ميكنند. مطبوعات عمدتا اصولگراي شهر هم در اعتراض به صفاييه سهيم­اند و به عنوان مثال در هر شماره پيامهاي مردمي زيادي را به چاپ ميرسانند كه خواستار برخورد با وضع جوانان و حتي فروشندگان اين خيابان هستند. حتي يكي از نشريات شهر چندي پيش گزارشي به چاپ رساند از فروش وسايل تزئيني در يكي از فروشگاههاي اين خيابان كه مظاهر شيطان­پرستي در ميان آنها وجود داشت. صفاييه آشكارترين نماد كشمكش­ها و تضادهاي شهر هفتاد و دو ملت است. خياباني با حاشيه­هاي به مراتب پر رنگ­تر از متن....

 

گشتی میزنم در این شهر،شهر هفتاد و دو ملت (قسمت دوم)

گشتی میزنم در این شهر،شهر هفتاد و دو ملت (قسمت اول)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت   توسط آرین  |