تبليغاتX
تحریم انتخابات آریان
به عشق میهن به عشق آزادی

نه سال گذشت. نه سال از سلاخي جنايتكارانه «فروهر»ها گذشت. آغازين روز ماه آذر،سالگرد قتل وحشيانه زنده­ياد داريوش فروهر و همسرش بانو پروانه اسكندري است. از ويژگيهاي بارز مرحوم داريوش فروهر عشق و علاقه وافر او به ايران و ايرانيان بود. وي البته ايران را نه سرزمين محصور در اين مرزهاي جغرافيايي كه سرزمين وسيع فرهنگهاي ايراني،از فلات افغانستان گرفته تا آناتولي ميدانست. فروهر مبارزه براي رهايي ايران را از نخستين روزهاي جواني آغاز كرد. شيفته دكتر محمد مصدق شد و در نهضت ملي شدن صنعت نفت تا پاي جان مبارزه كرد. در جريان كودتاي بيست و هشت مرداد زخمي شد و پس از آن همواره زماني را در زندان و زماني را در تعقيب و گريز و مبارزه گذراند. پس از انقلاب زمان كوتاهي را در حاكميت و مدتي را در زندان گذراند و پس از آن گوشه­نشيني اختيار كرد و نشست به تماشاي وطني كه براي آزاديش چه رنجها كه برده نشد،اما هرگز طعم آزادي را نچشيد. سرانجام در آغازين شب ماه آذر هفتاد و هفت،نيروهاي كاملا خودسر وزارت اطلاعات داريوش فروهر و همسرش را (كه هميشه پا به پاي او مبارزه كرده بود) به غير بشري­ترين شكل ممكن به قتل رساندند تا وظيفه شرعي خويش را در مورد از ميان برداشتن دگرانديشان به انجام رسانده باشند. ياد فروهرها گرامي باد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت   توسط آرین  | 

بچه­ها اين نقشه جغرافياست

بچه­ها اين قسمت اسمش آسياست

شكل يك گربه در اينجا آشناست

چشم اين گربه به دنبال شماست

بچه­ها اين گربه هه ايران ماست

 

بچه­ها اين گربه خيلي عزيز

دمب نرمي دارد و پنجول تيز

ميكند با دوستانش جست و خيز

ميشود با دشمنان گرم ستيز

طفلكي دائم گرفتار بلاست

 

بچه­ها از هر گروه و هر نژاد

در كنار همدگر خندان و شاد

فارغ از هر زنده باد و مرده باد

داشت بايد اتفاق و اتحاد

مام ميهن عاشق صلح و صفاست

 

بچه­ها خوب است يك روزي سفر

جانب هر سوي مرز پرگهر

شهر و ده،دشت و دمن،كوه و كمر

از خليج فارس تا بحر خزر

بهر ما هر گوشه­اش مردمسراست

 

بچه­ها اين خانه اجدادي است

گشته ويران تشنه آبادي است

خسته از شلاق استبدادي است

مرهم دردش كمي آزادي است

بچه­ها اين كار فرداي شماست

 

شعري از شاعر آزاده دور از وطن،هادي خرسندي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت   توسط آرین  | 

به يادبود سالگشت شهادت دكتر سيد حسين فاطمي

سيد در نائين متولد شد. به سال يكهزار و دويست و نود و شش. در در روزگاري كه مملكت در آشوب و هرج و مرج به سر ميبرد. هرگوشه غوغايي و غائله­اي به پا بود و شايد همين وضع زمانه به گاه تولدش بود كه طبع او را بدانسان ناآرام كرد و بعدها از او «سيد حسين فاطمي»اي ساخت كه دولت عظيم انگلستان را تحقير نمايد و دمار از روزگار پسر رضاشاه به درآورد و او را به هنگام فرار از مملكت واقعا شاه بي تخت و تاج نام نهد. سيد حسين از همان ابتدا طبعي ناآرام داشت و البته اين طبع ناآرام را با به دست گرفتن قلم لگام ميزد. در نوجواني او،برادرش سيف­پور روزنامه­اي به نام «باختر» در اصفهان منتشر ميكرد كه حسين در آن قلم ميزد و چه جالب كه در آن سن و سال مقالاتش مورد توجه «ملك الشعراي بهار» قرار گرفته بود. بيست ساله بود كه اصفهان و باختر و سيف­پور را رها كرد و به تهران رفت و به كار در روزنامه ستاره با مديريت ملكي مشغول شد. همان زمان كه در عهد پادشاهي رضاخان ميرپنج،سانسور شديد بر مطبوعات حاكم بود و هيچ مقاله­اي جز با امضاي اداره نگارش حق چاپ نداشت. شيخ علي دشتي رييس اداره نگارش همان روزها به مدير ستاره هشدار داد كه «... اين جوان آينده درخشاني دارد ولي گمان كنم سر خود را به باد ميدهد،حيف است،مواظبش باش». البته اين اولين هشدار در مورد او نبود. سيف العلما،پدرش هم سالها قبل مرتب در باب كودك بازيگوش ته­تغاري­اش مي­گفت: «اين پسر سيدِ حسيني است». انگار همه ميدانستند حسين،آخر،كار دست خودش مي­دهد. به هر روي،سيد حسين بار ديگر به اصفهان بازگشت،البته در حقيقت بازگردانده شد. بازهم باختر و اين بار عملا سردبيرش شد. اما اين بار نتوانست ساكت بماند و بالاخره بعد از نوشتن مقاله­اي عليه مجلس رضاشاهي به زندان افتاد. شهريور بيست فرا رسيد. متفقين وارد ايران شدند. ارتش عظيم رضاخان در عرض چند دقيقه از هم پاشيد! سلطنت رضاخان هم. زندانيان سياسي آزاد شدند. سيد حسين هم. باز به تهران روي نهاد. اين بار اما خبري از ديكتاتوري نبود و پرنده ذهن ناآرام حسين،آزاد و رها پرواز مي­توانست كرد. باختر را در تهران منتشر كرد. همه از استعداد قلمش به تحير ماندند. اما هزينه­هاي روزنامه و كمبود منابع مالي،حسين را تحت فشار گذاشت. تا اينكه در همين زمان به مصلحت­انديشي كساني همچون محيط طباطبايي و دشتي عازم پاريس شد تا به بهانه شركت در كنفرانس بين المللي كار،امكان تحصيل برايش فراهم شود. سيد حسين رفت و دكتر حسين فاطمي بازگشت،دكترا در رشته حقوق. سال هزار و سيصد و بيست و هفت به تهران بازگشت و مور استقبال روزنامه­نگاران قرار گرفت. مرداد بيست و هشت روزنامه باختر امروز را منتشر كرد. روزنامه­اي كه بعدها عملا ارگان جبهه ملي شد. فاطمي در تولد جبهه ملي سرپرست كميسيون تبليغات آن بود. او آنچنان به دكتر مصدق عشق مي­ورزيد كه در پاسخ رزم­آرا كه ميخواست او را با خود همراه كند گفت:«تيمسار! ما مرادي داريم كه نامش دكتر مصدق است. اگر او را راضي كرديد كار درست مي­شود. رضايت من فايده­اي ندارد». همين هم باعث شد تا رزم­آرا چندي بعد دستور توقيف باختر امروز را بدهد. سال 1330 فرارسيد. مصدق نخست­وزير شد و فاطمي معاون او. ششم آبان همان سال،فاطمي بر مزار محمد مسعود مورد اصابت گلوله­اي از سوي يكي از تروريستهاي فدائيان اسلام قرار گرفت. و اين تنها از بزرگ­منشي همچون او برمي­آمد كه با وجود اين اقدام باز در جهت رفع اختلافات آيت الله كاشاني و دكتر مصدق بكوشد و از آيت الله و دوستانش گله­مند نباشد. سيد حسين تجسم واقعي گذشت و ايثار در راه وطن بود. مهر هزار و سيصد و سي و يك،مصدق فاطمي را به عنوان وزير امور خارجه منصوب كرد. و اين آغاز آخرين مرحله از راه پرخطري بود كه حسين پيش از اينها برايش آماده ميشد. همان ابتدا با قطع رابطه با انگلستان،اين دولت پر مدعا و استعمارگر را تحقير كرد تا عظماي دولت انگليس كينه او را به دل بگيرند. و هم او بود كه با جمع­آوري اسناد موجود در آرشيوهاي وزارت خارجه،پرونده­اي قطور گرد آورد تا دكتر مصدق آن را در ديوان لاهه و سازمان ملل ارائه كند و ايران را سربلند نمايد. بيست و پنج مرداد سي و دو رژيم پهلوي قصد كودتا كرد و نابودي مهره­هاي اصلي حكومت دكتر مصدق و فاطمي اول ليست بود. نيمه شب به خانه­اش ريختند و همسرش را كتك زدند و خودش را بردند. اما بامداد،پيروزمندانه به خانه بازگشت. كودتا شكست خورده بود و محمدرضا شاه پهلوي متواري شده. فاطمي به تمام سفراي ايران در كشورهاي اروپايي و بغداد تلگراف زد تا از شاه استقبال نكنند و دستگيري او را از ميزبان بخواهند. همين تلگرافها باعث شد در رم شاه تحقير شود و اتومبيل سفارت را در اختيارش نگذارند. اما اين سرخوشي سه روز بيشتر طول نكشيد. بيست و هشت مرداد و كودتا و نقشه­هاي شوم استعمارگر مكار و اراذل و اوباش چاقوكش دربار و براندازي مصدق بزرگ و فاطمي زخمي و نيمه جان از چنگ رجاله­ها متواري شد. چند ماهي مجروح و افسرده در خانه نورالدين كيانوري (رهبر حزب توده ايران) پنهان بود. زخم­هاي تن آزارش نميداد. زخمي كه بر دل داشت روحش را مي­آزرد. ديگران را هم غمي بود به دل،غم او ليك غمي غمناك بود. ششم اسفند سي و دو سرانجام به دام افتاد. و چه تلخ است تصور شيري مجروح در دام روباهان و كفتاران. همه يكصدا گفتند اعدامش كنيد. چه اشرف خواهر شاه كه زماني فاطمي حاضر نشد به جرگه ياران او بپيوندد و چه دولت انگلستان كه كينه­اي سخت از او به دل گرفته بود. و البته عده­اي هم خود دست به كار شدند و زماني كه فاطمي را با تني تبدار و مجروح روي برانكارد براي محاكمه ميبردند،مقابل درب بيدادگاه شاهنشاهي،شعبان بي مخ جاهل معروف و دار و دسته قمه­كش­اش و اراذل و اوباش هميشه در صحنه،به وي حمله بردند و اگر نبود خواهرش سلطنت­بانو كار فاطمي همان جا تمام ميشد.

سرانجام سه شنبه هجده آبان هزار و سيصد و سي و سه،حكم بيدادگاه اجرا شد و سيد حسين پاي جوخه اعدام رفت. وي حتي در آخرين لحظات بازهم تقاضاي ديدار با مرادش دكتر مصدق را داشت و همسر و فرزندش كه هيچكدام برآورده نشد. تنها دكتر شايگان و مهندس رضوي را به ديدار او آوردند. لحظاتي بعد صداي فرياد سيد حسين آمد... بسم الله الرحمن الرحيم،پاينده باد ايران،زنده باد دكتر محمد مصدق و صداي گلوله و قلبي كه هميشه براي وطن تپيده بود ديگر نمي­تپيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت   توسط آرین  | 

ششم- مركز جهاني،شهر هفتاد و دو ملت

«مركز جهاني علوم اسلامي» اين نام كامل تشكيلات بين المللي حوزه علميه قم است كه البته نه به عنوان شاخه­اي از اين نهاد آموزشي كه تشكيلاتي موازي با آن به حساب مي­آيد. چه،بودجه­بندي براي هزينه­هاي اين مركز به صورت جداگانه از حوزه­هاي علميه انجام مي­شود و رييس آن نيز مستقيما توسط شخص رهبر جمهوري اسلامي تعيين ميگردد. مركز جهاني علوم اسلامي براي جذب طلاب خارجي از كشورهاي مختلف جهان و همچنين ساماندهي طلاب خارجي ساكن ايران ايجاد شده است. بخش مركزي و اداري اين نهاد در ساختماني شيك و گران­قيمت در خيابان معلم قم و بخش آموزشي آن در چند مدرسه ويژه مانند مدرسه امام خميني در ميدان جهاد (فلكه باجك)، مدرسه حجتيه در خياباني به همين نام در مركز شهر و چند مدرسه كوچك ديگر قرار دارد. مسئولان مركز جهاني (اين نامي است كه طلاب خارجي به اين تشكيلات داده­اند) ادعا ميكنند كه از بيش از هشتاد مليت جهان،طلبه در اين مركز وجود دارد. جداي از صحت يا عدم صحت اين ادعا نميتوان ناديده گرفت كه مليت­هاي افغانستاني،پاكستاني و عراقي بيشترين فراواني را در جمع طلاب دارند. با توجه به اين مطلب كه رويكرد اكثر اين افراد به مركز براي دريافت مدرك اقامت در ايران و فرار از طرح اخراج اتباع غير قانوني است. ضمن اينكه اغلب كساني كه به عنوان اتباع كشورهاي پيشرفته اروپاي غربي،اسكانديناوي،آمريكا و كانادا به مركز مي­آيند در واقع مهاجراني با مليتهاي افغان،پاكستاني،عراقي و... هستند كه تابعيت مضاعف كشورهاي مزبور را دريافت كرده­اند. و اينكه بخش زيادي از طلاب مركز را هم،اتباع كشورهاي فقير و عقب مانده آفريقايي تشكيل ميدهند. اين افراد پيش از اين به علت رنگين­پوست بودنشان معمولا در سطح شهر مورد آزار و استهزاء مردم قرار ميگيرفتند اما چندي است كه همان مردم به حضور اين افراد عادت كرده و تا حدودي دست از رفتارهاي سابقشان برداشته­اند. با اين حال در سطح مديريت مركز هنوز نوعي تبعيض بين اتباع كشورهاي مختلف ديده مي­شود. به طوري كه توجه و محبت به اتباع كشورهاي اروپايي و آمريكايي (چه آنهايي كه اصالتا اهل غرب هستند و چه آنهايي كه تابعيت مضاعف غربي دارند) بيشتر از آنهايي است كه از كشورهاي فقير جهان سوم به اينجا آمده­اند. مركز جهاني علوم اسلامي تشكيلات عظيمي دارد. بودجه­هاي هنگفتي صرف امور آن مي­شود. اگر براي يك ساعت قدم به راهروهاي بخش اداري آن بگذاريد متوجه مي­شويد كه در بسياري از اتاقها تقريبا هيچ كار مفيدي صورت نميگيرد و يا در بسياري از كلاسهاي درس آن تقريبا هيچ مطلبي به مستمعان تفهيم نمي­شود. با اين حال همواره بودجه­هاي عظيم صرف اين تشكيلات مي­شود و امكانات فراوان براي آن مهيا ميگردد. اما آيا بازدهي اين مركز متناسب با بودجه­هاي آن است؟ گرچه هدف از تشكيل مركز جهاني،آموزش و تربيت طلاب خارجي براي رساندن پيام تشيع به گوش جهانيان و تا حدي صدور انقلاب اسلامي به ديگر كشورهاي جهان است اما واقعيت اين است كه بسياري از فارغ التحصيلان اين نهاد آموزشي پس از بازگشت به كشورهايشان به هيچكدام از انتظاراتي كه از ايشان مي­رود توجهي نميكند. بسياري از آنان پس از بازگشت،شغل و كار و كسب ابتدايي خويش را از سر گرفته و كاملا مركز جهاني را فراموش ميكنند. اين حقيقتي است كه مسئولان مركز اگرچه خود (البته در خفا) به آن معترفند اما هرگز در جهت اصلاح اين وضع نميكوشند. به نظر ميرسد براي مسئولان مركز جهاني مهمترين چيز در حال حاضر جنبه تبليغاتي طلاب خارجي باشد. چرا كه  آنان براي رسانه­هاي حكومتي به ويژه تلويزيون جذابيت­هاي زيادي دارند و معمولا در برنامه­هاي مذهبي مختلف در اين رسانه­ها با دعوت از اين افراد و تاكيد روي مسلمان و شيعه شدن آنها و انتخاب ايران و قم براي تحصيل،مانورهاي تبليغاتي برگزار ميكنند. در اين ميان هم مشخصا طلاب غربي از جهان سومي­ها محبوبتر و جذابترند. همانطور كه گفته شد اكثر طلاب مركز جهاني پس از بازگشت هيچ ردي از خود به جاي نميگذارند. حقيقت اينست كه بسياري از آنان از افراد ساده و ناشناسي هستند كه در كشور متبوعشان چهره­اي خاص و مهم به حساب نمي­آيند و در ايران هم تبديل به چنين شخصيتي نمي­شوند. اما بعضي از آنها در ايران به شهرت و معروفيت دست ميابند. نمونه­اش هم احمد حنيف،مسلمان كانادايي است كه بارها و بارها به طور خاص مورد توجه رسانه­هاي حكومتي قرار گرفته است. البته افرادي هم هستند كه بعد از تحصيل در ايران در كشور خود شهرت يافته­اند مانند حسن نصرالله،رهبر گروه تروريستي حزب الله لبنان و يا بعضي از اعضاي دولت پساطالباني افغانستان. پيش از اينها افرادي كه ميخواستند در مركز تحصيل كنند نياز به گذراندن تشريفات خاصي نداشتند. اما در حال حاضر قوانين نسبتا سختگيرانه­اي براي متقاضيان وضع شده است. به اين ترتيب كه متقاضي ميبايست فرمي را كه حاوي مشخصات فردي و خانوادگي و همچنين معرفي سه نفر كه بتوانند وي را تاييد كنند است،تكميل نمايد و پس از گذراندن «حداقل» دو دوره مصاحبه حضوري به كشورش بازگردد و منتظر جواب مثبت و يا منفي مركز جهاني باشد. وضع اين قوانين به نظر ميرسد براي جلوگيري از تكرار حرف و حديثهايي باشد كه چندي پيش در مورد مرموز بودن بعضي از طلاب خارجي مركز رواج پيدا كرده بود و اتهاماتي مانند جاسوس و خرابكار بودن به بعضي از آنان زده ميشد. افرادي هم ادعا ميكردند كه در اين مركز افراد سني مذهب به صورت مخفيانه تحصيل ميكنند و حتي گفته ميشد برخي با افكار سلفي و وهابي­گري در آنجا رخنه كرده­اند. البته لازم به ذكر است كه وجود طلاب سني­مذهب در مركز جهاني عجيب نيست چرا كه در سيستم آموزشي مركز جهاني بر خلاف حوزه،دروس،شاخه­ شاخه مي­شوند كه اصول فقه يكي از آنهاست و فلسفه و حكمت اسلامي و يا تاريخ اسلام از ديگر شاخه­هاي تدريس شده به حساب مي­آيند و تحصيل افرادي با مذهب تسنن در اين گرايش­ها بعيد نيست. مركز جهاني،نمود شهر هفتاد و دو ملت است با بيش از هشتاد مليت درونش.

 

               

 

گشتی میزنم در این شهر،شهر هفتاد و دو ملت (قسمت چهارم)

گشتی میزنم در این شهر،شهر هفتاد و دو ملت (قسمت سوم)

گشتی میزنم در این شهر،شهر هفتاد و دو ملت (قسمت دوم)

گشتی میزنم در این شهر،شهر هفتاد و دو ملت (قسمت اول)

 

وبسایت فارع التحصیلان مرکز جهانی علوم اسلامی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت   توسط آرین  |